خرید بک لینک
مانده ام حیران مریضی ام شده پروانه ای نام دردم به چه زیبا بوده و افسانه ای گر چه میسوزم چو شمعی باز شوقم بودن است تا خدا هست عشق هست و بال پرواز از من است یاری ام ده مهربان من عاشق پروانه ام درد من پروانه ای اما درون خانه ام میکشد ذهنم مرا تا انتهای قله ها وسعت زیبائی ی زیبا پرستان رها

برچسب: نویسنده: مهتاب افشاری تاريخ: جمعه 15 دی 1396 ساعت: 1:54

برای تنهائی اتان هزینه کنید هر چند که سخت ودشوار باشد تمرین کنید تنهائی را و اجازه ندهید حریم امن و آرام بخش درونتان را کسی بشکند برای خود گوشه ای دنج داشته باشید و به انسانها اندازه ی شخصیتشان احترام بگذارید به کسی اعتماد نکنید و پیمان اخوت نبندید بسیاری از انسانها دوستی و دوست داشتنهایشان برای لحظاتی است که تنها مانده اند؟ وقتتان را تلف آنها نکنید آنها با یک چای و قهوه دوستی جدید پیدا میکنند؟ لذتهای درونی اتان را برای کسی نقل نکنید زندگی کنید آنگونه که میخواهید و هر کسی را لایق معاشرت با خود ندانید اصیل باشید و در ارتباط با انسانها اصالت را ملکه ی ذهن خود گردانید تا مورد سو استفاده قرار نگیرید؟ انسانها بزرگ نمیشوند مگر بزرگ فکر کنند و اندیشه نمایند.....

برچسب: نویسنده: مهتاب افشاری تاريخ: جمعه 15 دی 1396 ساعت: 1:54

تاریخ تو کوچکی یا ما؟ تو سقوط کرده ای یا ما؟ تو دروغی یا ما؟ مگر میشود تو را سانسور کرد و در لا به لای کتابها و چاپهای کلیشه ای و تکراری پیچید و محو نمود؟ مگر رومیان تمدنشان را مصریان اهرامشان را و چینی یان دیوار چینشان را نادیده میگیرند که ما تاریخمان را نادیده بگیریم و از کنارش بسادگی رد شویم؟ تاریخی که با تمام فراز و نشیبهایش اشکها و لبخندهایش و شکست ها و پیروزیهایش به ما یاد داد که زنده است و زنده باقی خواهد ماند سلسله ها می آیند و میروند و آنچه باقی میماند عملکرد و رفتار آنها و محکمی و استواری ی ستونهای تخت جمشید است که در عمق زمین و قلب ایرانیان جاودانه گشته و روز به روز این عظمت و احساس قویتر و بیشتر خواهد شد چون تنها اوست که به ما هویت میدهد بزرگی می بخشد و غرور می آفریند پس در کنارش قرار میگیریم و تنهایش نمیگذاریم تا به همدلی و مهربانی برسیم و به جهانیان بگوئیم ما ایرانی هستیم اصیل و پر غرور و ایرانی باقی خواهیم ماند.....

برچسب: نویسنده: مهتاب افشاری تاريخ: جمعه 15 دی 1396 ساعت: 1:54

چه سخت است دل کندن و دور شدن از تو و چه غم انگیز است جدا شدن از سالهای سال با تو بودن و با تو در هوای بی صدای زمان نفس کشیدن و عادت کردن و پیوند زدن اشکها و لبخندها داشتن ها و نداشتن ها و چه رنج آور است گذر از تو و ماندن بی تو در سکوت بهت زده ی قلم ولی زندگی جاری است همچون آبشارهاری پاک و زلال و ادامه دارد حرکت در واژه ی غریب بودن؟ که همه امان مدتی داریم؟ عمری کوتا یا بلند جانی زیاد یا کم و فرصتی اندک یا بزرگ پس صبوری میکنم و با تلاشم خاطراتت را در ذهنم جاری میسازم تا هم تو بمانی و هم من در این روزگار سخت که زود فراموش میشویم و محو میگردیم از نگاه اهالی ی شهر.....

برچسب: نویسنده: مهتاب افشاری تاريخ: جمعه 15 دی 1396 ساعت: 1:54

نوشتن حس میخواهد لحظه ای ناب و ساعتی دلنشین تا قلم بر سپیدی ی ورق گردش کند و نقشی شود رویائی و سازی گردد شنیدنی که غمگین ترین دلها به سازش کوک شوند زمانی فرا میرسد که متوجه میشوید هیچ سازی قشنگتر و بهتر از مهربانی نیست و مهربانی تنها سازی است که جهان را به رقص در خواهد آورد...........

برچسب: نویسنده: مهتاب افشاری تاريخ: جمعه 15 دی 1396 ساعت: 1:54

برای شناخت بیشتر خود به گردش ایام نظر کنید به روزها شبها فصلها و سالهایی که به سرعت برق میگذرد و آثار آنرا بخوبی میتوانیم در چهره امان مشاهده کنیم حتی اگر با آینه قهر باشیم در زلالی ی نگاه آب که لحظه به لحظه شور و جوانی امان کنار میرود و ضعف و پیری جایش را میگیرد و باید چشم انتظار خاک باشیم با دیدن تصویر واقعی ی خود و دانستن این حقیقت که جاودانه نیستیم آیا نیاز و نیازمندی را دفن نمیکنیم قبل از آنکه انسان و انسانیت را لگد مال کنیم........

برچسب: نویسنده: مهتاب افشاری تاريخ: جمعه 15 دی 1396 ساعت: 1:54

صفحه بندی